



قانون صف:
اگر شما از یک صف به صف دیگری رفتید، سرعت صف قبلی بیشتر از صف فعلی خواهد شد.
قانون تلفن:
اگر شما شمارهای را اشتباه گرفتید، آن شماره هیچگاه اشغال نخواهد بود.
قانون تعمیر:
بعد از این که دستتان حسابی گریسی شد، بینی شما شروع به خارش خواهد کرد.
قانون کارگاه:
اگر چیزی از دستتان افتاد، قطعاً به پرتترین گوشه ممکن خواهد خزید.
قانون معذوریت:
اگر بهانهتان پیش رئیس برای دیر آمدن پنچر شدن ماشینتان باشد، روز بعد واقعاً به خاطر پنچر شدن ماشینتان، دیرتان خواهد شد.
قانون حمام:
وقتی که خوب زیر دوش خیس خوردید تلفن شما زنگ خواهد زد.
قانون روبرو شدن:
احتمال روبرو شدن با یک آشنا وقتی که با کسی هستید که مایل نیستید با او دیده شوید افزایش مییابد.
قانون نتیجه:
وقتی میخواهید به کسی ثابت کنید که یک ماشین کار نمیکند، کار خواهد کرد.
قانون بیومکانیک:
نسبت خارش هر نقطه از بدن با میزان دسترسی آن نقطه نسبت عکس دارد.
قانون تئاتر:
کسانی که صندلی آنها از راهروها دورتر است دیرتر میآیند.
قانون قهوه:
قبل از اولین جرعه از قهوه داغتان، رئیستان از شما کاری خواهد خواست که تا سرد شدن قهوه طول خواهد کشید.
استاد قبول كرد و دانشجو پرسید: آن چیست كه قانونی است ولی منطقی نیست، منطقی است ولی قانونی نیست و نه قانونی است و نه منطقی؟ استاد پس از تاملی طولانی نتوانست جواب بدهد و مجبور شد نمره كامل درس را به آن دانشجو بدهد.
بعد از مدتی استاد با بهترین شاگردش تماس گرفت و همان سوال را پرسید. و شاگردش بلافاصله جواب داد: قربان شما 63 سال دارید و با یك خانم 35 ساله ازدواج كردید كه البته قانونی است ولی منطقی نیست. همسر شما یك معشوقه 25 ساله دارد كه منطقی است ولی قانونی نیست.واین حقیقت كه شما به معشوقه همسرتان نمره كامل دادید در صورتیكه باید آن درس را رد میشد نه قانونی است و نه منطقی!
قم:
- سلام حاج آقا
-سلام علیکم و رحمه الله برادر . خسته نباشید . خدا قوت ان شاالله . الله اکبر.
-ببخشید حاج آقا شما چند تا فرزند دارید؟
- دو تا , یه دختر یه پسر
- شغل
- مداحی . نوحه خونی . فروش البسه روحانیون و طلبه ها . مدیریت خانه عفاف.
-تعداد همسر ؟
- 55 تا
- بله!؟!؟!؟!؟!؟!؟! ببخشید بچه هاتون زن زاییدن یا زناتون بچه زاییدن؟!
- 54 تا صیغه یک نفر هم نکاه.
- صحیح .
- وقت نماز برادر امری با من نیست؟
- نه متشکرم
اصفهان:
- سلام
-سلام دادا
- شما چند تا فرزند دارید؟
- سی و سه تا
- چند تا دختر چند تا پسر ؟
- همش پسرس دادا
-تحصیلات؟
- دکترای متالوژی گرایش ذوب آهن .
-شغل؟
- برج ساز
- وسیله نقلیه دارید؟
- بله . یه مرسدس دارم
زاهدان:
- سلام
-شلام
- شما چند تا فرزند دارید؟
- شی و هفتا داشتم الان شه تاش مونده!
- جان!؟!؟!؟ منظورتون چیه!؟!؟؟!
- شی تاشون تو درگیری با نیرو انتژامی کشته شدن!
- متاسفم . حالا باقیمانده چندتا دختر و چند تا پسر؟
- شه تا دختر
- شغل ؟
- مامور نیروی انتژامی . شتاد مبارژه با مواد مخدر
-بسیار عالی!!!
عرب:
- سلام
- السلام علیک!
- شما چند تا فرزند دارید؟
-244 تا
- چند تا دختر چند تا پسر!؟
- 200 تا پسر آمار دخترام هم به تو مربوط نی!!!!
-متشکرم!!! خدانگهدار - فی امان الله
شیراز:
- سلام
-سلام کاکو
- شما چند تا فرزند دارید؟
- سه تا کاکو
- تعداد دختر و پسر ؟
- سه تاش دختره کاکو
- شغلتون ؟
- لوازم آرایشی بهداشتی میفروشم کاکو.
- در آمد متوسط ماهانه؟
- 15 میلیون تومن در ماه کاکو.
- ببخشید شما خلبان هستید یا کاسب!!!!!؟؟؟؟
- نه جون کاکو من کاسب لوازم آرایشی هسم
آبادان:
- سلام
-سلام ولک
- شما چند تا فرزند دارید؟
- به تو چه کوکا!!!
-ای بابا ! آقا من مامور آمار هستم!
-خو کوکا منم مامورم !
-کارتتون لطفا
-خودت کارتت لطفا!!
- آقا اصلا شما بچه داری!؟!؟
- نه کوکا تموم کردیم!
شرایط ازدواج دختران در استانهای مختلف
1-در شهر خرم آباد از استان لرستان:شرایط عبارتند از:
*داشتن باشگاه بدنسازی
*داشتن حداقل یك مقام نائب قهرمانی در مسابقات قویترین مردان ایران
*داشتن عكس یادگاری و امضا از فرامرز خود نگار و محراب فاطمی
*بازگرداندن كمك های مردمی مفقود شده در زلزله بم به مسئولان ذیربط!!!
*نكته:در صورتی كه عضلات شكم شش طبقه باشند امتیاز ویژه محسوب خواهد شد!(5 امتیاز)
2-شهر تبریز از استان آذربایجان غربی.شرایط عبارتند از:
*تلفظ حرف ق
*ادای كلمات قلقلك و قوز بالای قوز بدون كوچكترین اشتباه!
*دانستن جواب مسئله 2X2 از لحاظ مختلف
*بلد بودن جك های متعدد درباره بچه های تهران
*داشتن مدال لیاقت و شجاعت از اداره فرهنگ و هنر تبریز جهت بستن بمب به كمر و منفجر كردن كامیون حامل جك های صادراتی تبریز به استان های همجوار.
3-شهر زاهدان از استان سیستان و بلوچستان.شرایط عبارتند از:
*توانایی قورت دادن سه كیلو تریاك
*توانایی عبور 20 كیلو محموله مواد مخدر از جلوی مأموران مرزبانی
*داشتن مزرعه خشخاش
*آشنایی دیرینه با عبدالقمر خان قاچاقچی پاكستانی
*دارای رفت و آمد خانوادگی با جمشید هاشم پور!
4-شهر رشت از استان گیلان.شرایط عبارتند از:
*داشتن رو حیه مهمان نوازی!
*داشتن روحیه مهمان نوازی!
*داشتن روحیه مهمان نوازی!
*.......
5-شهر قزوین از استان قزوین.شرایط عبارتند از:
*نداشتن چشم طمع به برادر همسر!
*توانایی خم شدن و استقامت در وسط شهر قزوین!
*[...] و [...]
6-شهر اصفهان از استان اصفهان.شرایط عبارتند از:
*خوردن موز به صورت دو بار در هفته!
*دست و دلباز بودن
*داشتن حداقل سه بار سابقه دعوت دوستان به شام یا نهار و یا یكبار برگزاری مهمانی فامیلی
*ننازیدن به سی و سه پل و سایر ابنیه تاریخی!
*راستگویی و صداقت!!!
7-شهر های سنندج و كرمانشاه از استان های كردستان و كرمانشاه.شرایط عبارتند از:
*توانایی پوشیدن شلوار استرج و تنگ به مدت 24 ساعت
*نداشتن سیبیل
*تعهد به خاك ایران و نداشتن ادعای استقلال طلبی!
*نداشتن سابقه دعوا و قلدری
*نبریدن سر نویسنده این مطلب!!!
8-شهر آبادان از استان خوزستان.شرایط عبارتند از:
*كوتاه كردن پشت مو و استفاده از عینك آفتابی فقط در صورت لزوم و زیر آفتاب!
*پوشیدن پیراهن و شلوار سفید
*نداشتن هیچ گونه ادعا نسبت به همنشینی با راكی-رامبو-جكی چان-بروسلی و بیل كلینتون
*نداشتن هیچ گونه ادعای مالكیت نسبت به برج ایفل â €"برج پیزا-مجسمه آزادی و برج میلاد!
*داشتن روحیه راستگویی و حقیقت طلبی(یعنی زیاد لاف نیاد)
9-شهر یزد از استان یزد.شرایط عبارتند از:
*توانایی زیستن در آب و هوای خوش.
*آشنایی با اشیائی چون چمن-سبزه-قناری و سایر موجودات زنده ساكن مناطق خوش آب وهوا
*نداشتن روحیه آب زیر كاه و رندی
*ادای حرف های خ و ق بدون تشدید
10-شهر تهران از استان تهران.شرایط عبارتند از:
*داشتن تنها دو دوست دختر
*آشنا نبودن با معنی و مفهوم كلمات دودره-تلكه-تیغیدن و ....
*داشتن روحیه جوانمردی
*مرد بودن!
ایران خودرو: هفتاد و نهمین مدل پژو با نام پژو XD-870-PL Q آماده عرضه به بازار است که نسبت به مدل قبلی تحول زیادی داشته. طول آنتن آن 10 سانتی متر افزایش داشته چراغ ترمز آن هم پررنگتر شده و فقط 45 میلیون تومان گران تر است.
با مسدود شدن سایت قرآن دات کام تعداد سایتهایی که هنوز فیل .. تر نشده اند به سه عدد رسید.
برای اولین بار ایران به دور دوم مسابقات جام جهانی راه یافت. علی دایی: هلوز قثد ندالم که از دنیای فوتبال خداحافثی کنم و شلایط خوبی بل تیم ملی حاکم اثت ...... به قولی......
دولت موفق شد نرخ تورم را کاهش داده و آنرا از 63% به 62.5% برساند.
یکصد و شصت و سومین قطعنامه شورای امنیت در مورد فعالیتهای هسته ای ایران به تصویب رسید. در عین حال رئیس آژانس هسته ای اعلام کرد علیرغم هشتصد و سی و دومین گزارش ایران در مورد فعالیتهای هسته ای هنوز ابهاماتی در این زمینه وجود دارد که امیدواریم به زودی بر طرف شود.
به علت اتمام ذخایر نفت و گاز دولت در اطلاعیه ای از مردم عزیز ایران خواست امسال در مصرف ذغال جداً صرفه جویی نمایند.
یکی از نمایندگان مجلس خواهان کاهش سن ازدواج شد. وی گفت دولت با تدابیر صحیح و اصولی سعی دارد متوسط سن ازدواج دختران را از 50 سال به 45 سال کاهش دهد. همچنین وی گفت در نظام طبیعت اصولا مرد نیز مانند زن حق مشارکت در فعالیتهای اجتماعی و سیاسی را دارد.
نیروی انتظامی کرج چند سارق را که به سرقت دیش های ماهواره مردم اقدام می کردند دستگیر کرد و دیش های مسروقه را به صاحبانشان بر گرداند.
شورای نگهبان 2999 نفر از 3000 کاندیداهای اصلاح طلب نمایندگی مجلس را رد صلاحیت کرد.
به علت برخی مشکلات و نواقیص، چشم انداز 20 ساله باز هم تمدید شد.
قیمت هر کیلو مرغ به هفت میلیون تومان رسید. جالب است بدانید در 50 سال قبل مردم با هفت میلیون می توانستند یک اتومبیل بخرند.
روئسای جمهوری اسلامی انگلیس و جمهوری اسلامی آلمان از عمل نشدن و عدم اجرای صحیح اسلام در ایران ابراز نگرانی کردند.
امسال مراسم سالروز پیروزی انقلاب از 4 ماه به 5 ماه افزایش می یابد.
70 درصد مردم زیر خط فقر زندگی میکنند این در حالیست که این آمار نسبت به سال قبل کاهش خوبی را نشان می دهد.
از این به بعد صدا و سیما برای انتخاب مجریان زن، مسابقه ملکه زیبایی برگزار می کند.
نیروگاه اتمی بوشهر به زودی به بهره بر داری می رسد.
مدیرعامل سایپا: با تکیه به دانش بومی تانک و تراکتور پراید را طراحی کردیم.
شرکت ایرباس، طی شکایتی به سازمان ملل خواستار آزاد سازی هواپیماهایش از دست ایران شد و خاطر نشان کرد که این هواپیماها 70 سال پیش از رده خارج شده اند.
2- فحش
3- ......
و - استعفا
و- مسافر کش های شخصی
3 مترو
4 هم
1- آرايشگر
2- كافي شاپ
و- کتابخانه
3- مشتري
1- خام
2- مشهور
و- مشروط
3- مرد
1- شيب دوست دارند
2- دوستي در شيب دارند
3- شب شيب ها تند ترند
4- زيرا در شيبها دوچرخه را نيز ميتوان جريمه كرد .
1- چشم
2- مانتو
3- چادر
و- روبنده
1- مشت دلار
و- فنجای چای
2- جرعه آب
3- تيكه ماه
1 – عينك ، محكم
2- چپي ، با دست
و- زردي ، جدي
4- تخم ، كمتر
1- بي پولي
2- بي دودي
و- آلزایمر
3- سرطان سينه
1- صوتي ، مردم
2- جسمي ، روح
و- هوا ، کلاغهای
3- كلاغها ، هواي
1- ناراحت
2- خسته
و- آزاد
3- بزرگ
1- سكته ناقص
2- كف
و- افتخار
4- گلاب به روتون

فرانسه: رومئو و ژولیت و جمال
رومئو توی متروی سن ژرمن ژولیت را دید و احساس کرد تمام تنش گرم شده است. شب وقتی کنار رودخانه قدم می زدند، ژولیت گفت که سردش شده است. با هم به خانه رومئو رفتند و شب را با هم گذراندند، اما عشقی دیگر در انتظار بود، وقتی که رومئو، فرانسوا خواهر ژولیت را دید، عاشقش شد. ژولیت عصبانی شد و با پی یر، پدر رومئو رابطه برقرار کرد. ژانین، همسر پی یر وقتی دید شوهر پنجاه و هفت ساله اش با یک دختر بیست و سه ساله روی هم ریخته است، با جمال شاگردش که مراکشی بود و بیست و پنج سال از او کوچکتر بود، رابطه برقرار کرد. رومئو یک هفته ای با فرانسوا گذراند، اما فرانسوا نمی توانست به رابطه اش با رومئو ادامه دهد، رومئو به اندازه کافی چیزی نبود که فرانسوا می خواست. رومئو تنها ماند و به خانه برگشت. وقتی در خانه ژولیت را در کنار پدرش دید، به توالت رفت و ساعتها گریه کرد. ژولیت و پدر از گریه او بیدار شدند. آنها از آن پس تصمیم گرفتند همه با هم زندگی کنند، جمال، ژولیت، فرانسوا، پیر، رومئو و ژانین. هشت سال بعد رومئو و ژولیت احساس کردند همدیگر را دوست دارند، به همین دلیل تصمیم گرفتند دیگر همدیگر را نبینند. چون می ترسیدند عاشق هم بشوند و آزادی شان را از دست بدهند. 
ناتالیا و الکسی به عنوان دو عضو فعال حزب احساس می کردند که از همدیگر متنفرند، آن شب، آن دو در مهمانی حزب ودکای فراوانی خوردند و شب را تا صبح در حال مستی با هم گذراندند. هر دو به هم اعتراف کردند که از رفیق استالین متنفرند. صبح که از خواب بیدار شدند، احساس کردند که عاشق همدیگر هستند. یک هفته بعد با هم ازدواج کردند و توسط کا گ ب دستگیر شدند و تا پایان عمر همچنان عاشق همدیگر بودند، پایان عمر آنها پانزده روز بعد از ازدواج و سیزده روز بعد از دستگیری آنها بود.

استنلی وقتی سی و چهار ساله شد عاشق سوزان بیست و پنج ساله شد. آنها سه سال با هم دیوانه وار و عاشقانه زندگی می کردند. در روزهای تعطیل با هم خوشگذرانی می کردند و از شب تا صبح پیکادلی را زیر پای شان می گذاشتند. بعد از سه سال سوزان به استنلی گفت: من دوست دارم بچه دار بشم. استنلی گفت: منم دوست دارم بچه دار بشم. سوزان گفت: و دوست دارم از مردی که شوهرم هست بچه دار بشم. استنلی گفت: و من هم همین طور. سوزان و استنلی هر کدام وارد اتاق شان شدند و مشخصات همسر ایده آل خودشان را یادداشت کردند.بعد به این نتیجه رسیدند که باید از هم جدا شوند تا با همسر ایده آل شان ازدواج کنند.


رشید قدش کوتاه بود، سبیل پهنی داشت، چشمانش قهوه ای بود و ابروهای پرپشتی داشت، زلیخا قسم خورده بود که با مردی ازدواج کند که قدی بلند داشته باشد و چشمانی سبز و موهایی بور، زلیخا از سبیل پهن مردان متنفر بود. زلیخا اصلا دوست نداشت با اعضای خانواده اش ازدواج کند. رشید تصمیم گرفت برای همیشه به دبی برود و در آنجا راننده یک خانواده ترک بشود. رشید به زلیخا که دختر عمویش بود، گفت: من هفته آینده برای همیشه به دبی می روم. در یک لحظه زلیخا احساس کرد رشید قدش بلند شده، چشمهایش سبز شد، موهایش بور شد و دیگر پسرعمویش نیست. عشق در دلش شعله کشید و همه جایش را سوزاند. آنان با هم ازدواج کردند و اکنون هفت فرزند به اسامی سالم، جاسم، عبود، زیدعلی محمد ابراهیم حسن و چند نام دیگر دارند.


لئوناردو صبح که از خواب بیدار شد و کت و شلوار ماسیمو دوتی خودش را پوشید، پیراهن زارا را تنش کرد، کراوات ورساچه زرد را زد، عینک رالف لورن خودش را به چشم زد، با ادوکلن دولچه گابانا دوش گرفت، موهایش را جلوی آینه نگاهی کرد و بعد از اینکه چشمانش را خمار کرد، از خانه بیرون می آمد.
جولیتا صبح که از خواب بیدار شد، دامن جنیفر خودش را با یک تاپ ماسیمو دوتی پوشید، یک کفش جورجیو بروتینی به پا کرد و یک عینک والنتینو زد به چشمش. یک ساعتی خودش را آرایش کرد و به خیابان رفت.
لئوناردو در خیابان چشمش به عینک والنتینوی جولیتا افتاد و عاشق چشمهایش شد، جولیتا هم چشمش به کراوات ورساچه لئوناردو افتاد و دلباخته شخصیت او شد. آن دو، ساعتهای زیادی را با هم گذراندند و یک ماه بعد رئیس کارخانه ورساچه با دختر رئیس کارخانه والنتینو ازدواج کرد.


ترکیه: اورهان و عایشه
اولین بار اورهان در کافه عایشه را دید که داشت آواز سوزناکی می خواند. احساس کرد یک دل نه صد دل عاشق عایشه شده است. چنان به عایشه خیره شده بود که وقتی لیوان در دستش شکست متوجه شکستن لیوان نشد. خون از دستهایش راه افتاده بود و تمام کف کافه را گرفته بود، اما صاحب کافه که عاشق عایشه بود، از این موضوع عصبانی شد و دستور داد ماموران کافه اورهان را چنان بزنند که دست و پایش بشکند و بعد او را به خیابان بردند و چند بار با ماشین از روی او رد شدند، بعد یک کامیون خاک روی او خالی کردند، به شکلی که فقط دستش از خاک بیرون بود. فردا صبح عایشه وقتی از سرکار برمی گشت دستهای اورهان را دید که از خاک بیرون است، دست هایش را در دست گرفت و در حالی که بشدت می گریست یک ساعت و نیم برایش آوازهای سوزناک خواند. بعد اورهان را از زیر خاک بیرون آورد و باهم ازدواج کردند و به مدت یک ماه به خوبی و خوشی زندگی کردند.

رالف وقتی شش ساله بود عاشق لی لی مارلین شد، بعدها وقتی فهمید لی لی با گشتاپو همکاری می کرد، قلبش شکست و احساس تنهایی کرد. پدرش او را در سن هشت سالگی ترک کرد. مادرش نیز در سن سیزده سالگی ازدواج کرد و با وجود اینکه رالف عاشقش بود، اما هیچ وقت او را نبخشید و هرگز با او کلمه ای سخن نگفت. برادرش وقتی شانزده ساله بود برای همیشه به آمریکا رفت و او قسم خورد که دیگر برادرش را نبیند. خواهرش در سن 18 سالگی خودکشی کرد و رالف تنهای تنها ماند. او عاشق فاسبیندر فیلمساز بزرگ آلمانی شد، اما وقتی خبر خودکشی او را شنید، فقط توانست کنار راین برود و گریه کند. وقتی سی و سه ساله بود وولف، سگ ژرمن شپرد را به خانه آورد و عاشقش شد. وقتی سی و نه ساله شد احساس کرد که از هانا، زن سی ساله ای که در آپارتمان پائینی زندگی می کرد خوشش می آید. یک شب هانا را به خانه دعوت کرد و با هم شراب خوردند، یک ماه بعد با هانا به دیسکو رفتند، یک سال بعد هانا او را به خانه دعوت کرد تا سگ تریر خودش را به او و وولف نشان بدهد. یک ماه بعد آنها به سفر پاریس رفتند و با هم عشقبازی کردند. از آن پس آنها هر روز با هم بودند، در مورد فلسفه و شعر حرف می زدند، با هم آبجو می خوردند، با هم می رقصیدند. یک روز هانا گفت: من فکر می کنم اگر چند سال دیگه با هم باشیم ممکنه عاشق هم بشیم، من می ترسم. رالف گفت: شاید. آنها تصمیم گرفتند از هم جدا شوند، سه روز گذشت، صبح ساعت نه هانا در زد، رالف که مثل همیشه غمگین بود، در را باز کرد، پاپی سگ هانا پرید توی خانه و رفت سراغ وولف. هانا به رالف گفت: ما نمی تونیم از هم جدا بشیم. رالف گفت: تو هم مثل من دلتنگ شدی؟ هانا گفت: نه، ولی احساس می کنم پاپی عاشق وولف شده. آن چهار نفر سالها با هم زندگی کردند.


آن دو همدیگر را دیدند و بقیه چیزها طبق سناریو پیش رفت.

عبدالله وقتی که ماشین پدر دختر را دید عاشقش شد. و زن بعد از اینکه فرزند هفتمش را به دنیا آورد احساس کرد دیگر از عبدالله متنفر نیست و او را به همه مردانی که آخرین بار بیست سال قبل دیده بود، ترجیح می دهد. عبدالله شش ماه بعد، در سن هشتاد سالگی در حالی که با سرعت 280 کیلومتر با ماتشین پورشه اش رانندگی می کرد، با یک تپه شنی تصادف کرد و کشته شد.

توماس با وجود اینکه احساس زیبایی در مورد آنا داشت، اما هنوز نمی دانست که رابطه دو ساله اش با آنا عشق است یا نه، به همین دلیل با دوستش بارتل مشورت کرد. بارتل از همسرش آنه ماری خواست تا در یک مراسم شام با توماس و آنا شرکت کنند. مراسم شام در رستوران کوچک و زیبایی در آمستردام برگزار شد. وقتی چشمان آنا به آنه ماری افتاد، احساسی عجیب آنها را فراگرفت، آنها عاشق همدیگر شدند. و سالها با هم زندگی کردند.

کامی وقتی پانته آ را دید تصمیم گرفت با او حال کند، پانته آ هم تصمیم گرفت کامی را سرکار بگذارد، کامی و پانته آ به یک پارتی رفتند و در آنجا احساس کردند که از همدیگر خوششان می آید. کامی به پانته آ گفت که دیگر حق ندارد به چنین پارتی هایی پا بگذارد، پانته آ هم به کامی گفت که باید تمام روابطش را با تمام دوستان قبلی اش اعم از دختر و پسر به هم بزند. کامی و پانته آ سه روز بعد در یک مراسم عروسی مفصل ازدواج کردند و سه سال بعد وقتی با همدیگر آشنا شدند، تصمیم گرفتند از همدیگر جدا شوند، اما با هم دوست بمانند. آن دو یک هفته بعد از هم جدا شدند و پس از جدایی بود که فهمیدند که عاشق همدیگر هستند، کامی با دختری به اسم رویا ازدواج کرد و پانته آ با پسری به اسم داریوش ازدواج کرد.


اولين طلاق پس از حادثه 11 سپتامبر مربوط مي شه به مردي كه محل كارش طبقه 103 برج تجارت جهاني بوده، ولي در روز حادثه به جاي اينكه سر كارش باشه، خونه دوست دخترش خواب بوده! تلويزيون رو هم نديده بوده كه بدونه چه خبره! خانمش زنگ مي زنه. آقا گوشي رو بر مي داره. خانمش مي پرسه عزيزم حالت خوبه؟ كجايي؟ آقا جواب مي ده: سر كارم هستم عزيزم , تو دفترم

• گريه نکن

• شيطونی نکن

• دست تو دماغت نکن
• تو شلوارت پیپی نکن
• مامانت رو اذيّت نکن
• روی ديوار نقاشی نکن
• انگشتت رو تو پريز برق نکن

• دمپايی بابا رو پات نکن
• به خورشيد نگاه نکن

• شبها تو جات جيش نکن
• تو کمد مامان فضولی نکن
• با اون پسر بیتربيته بازی نکن

• اسباببازیها رو تو دهنت نکن
• زير دامن شمسی خانوم رو نگاه نکن
• دماغت رو تو لوله جاروبرقی نکن
۲-دوره دبستان:

• موقع رفتن به مدرسه دير نکن
• پات رو تو جاميزی نکن
• ورقهای دفترت رو پاره نکن
• مدادت رو تو دهنت نکن
• به دخترهای مدرسه بغلی نگاه نکن
• تخته پاککن رو خيس نکن
• حياط مدرسه رو کثيف نکن
• با دخترها شمسی خانوم ((دکتربازی)) نکن

• دست تو کيف بغل دستيت نکن
• تختهسياه رو خطخطی نکن
• گچ رو پرت نکن
• تو راهرو سرو صدا نکن
• تو کلاس پچپچ نکن
• ATARI بازی نکن
- دوره ي راهنمايی:
• ترقّه بازی نکن
• SEGA بازی نکن
• جاهای بدبد فيلمها رو نگاه نکن
• موقع برگشتن از مدرسه دير نکن
• تو کوچه فوتبال بازی نکن

• دست تو جيبت نکن
• با مامانت کلکل نکن
• تو کلاس صحبت نکن
• بعد از ظهر سروصدا نکن
• با دختر شمسی خانوم منچ بازی نکن
• اتاقت رو شلوغ نکن
• روی ميز بابات کتابهات رو ولو نکن
• عکس لختی تماشا نکن
• با بچّههای بیادب رفت و آمد نکن
• جرّ و بحث نکن

- دوره ي دبيرستان:
• با کامپيوتر بازی نکن
• تو حموم معطّل نکن

• تقلّب نکن
• با دوستات موتورسواری نکن

• عصرها دير نکن

• با دختر شمسی خانوم صحبت نکن

• با بابات دعوا نکن
• تو کلاس معلّمتون رو مسخره نکن

• تو خيابون دنبال دخترها نکن
• مردمآزاری نکن

• نصف شب سرو صدا نکن

• فيلم بد نگاه نکن
• وقتت رو با مجله تلف نکن
• چشمچرونی نکن

۵- دوره ي دانشگاه:

• رشتهای رو که دوست داری انتخاب نکن
• ۲۴ ساعته چت نکن

• سر کلاس درس غيبت نکن
• با دختر شمسیخانوم دل و قلوه ردّ و بدل نکن
• خيابونها رو متر نکن
• تو سياست دخالت نکن

• با دخترهای مردم هر کاری دلت خواست نکن
• شب برای شام دير نکن

• با مأمور پليس کلکل نکن
• چراغ قرمز رو عشقی رد نکن

• موبايلت رو Reject نکن

• استادت رو اُسگل نکن
• حذف پزشکی نکن
• آستين کوتاه تنت نکن
• همه رو دودره نکن
۶- دوره ي سربازی:
• موهات رو بلند نکن
• روت رو زياد نکن
• از اوامر سرپيچی نکن
• فرار نکن
• با اسلحه شوخی نکن
• غيبت نکن
• به آينده فکر نکن
• درگيری ايجاد نکن
• به فرمانده بیاحترامی نکن
• غير از خدمت به هيچ چيز ديگری فکر نکن
• با رئيس عقيدتی جرّ و بحث نکن
• اعتراض نکن
• با دختر شمسی خانوم نامهنگاری نکن
• از تلف شدن وقتت ناله نکن
• از آشپزخونه دزدی نکن
۷- دوره ي شوهر بودن:
• با زنت شوخی نکن
• زنت رو با دختر شمسی خانوم مقايسه نکن
• به زنت خيانت نکن
• با دوستانت الواتی نکن ![]()
• تو Orkut خودت رو Single معرفی نکن
• به زنهای ديگه نگاه نکن
• موبايلت رو قايم نکن
• از عکسهای قبل از ازدواجت نگهداری نکن
• پولت رو خرج دوستات نکن
• رفتار دوران مجرّدی رو تکرار نکن
• غير از زندگی مشترک به هيچ چيز فکر نکن
• ريسک نکن
• بدون اجازهء زنت هيچ کاری نکن
۸- دوره ي پدر بودن:
• بچّه رو تنبيه نکن
• به بچّه بیتوجّهی نکن
• بچّهت رو با بچّههای ديگه مقايسه نکن
• به بچّه توهين نکن
• بچّه رو از بازی منع نکن
• بچّهت رو به کتک زدن بچّهء دختر شمسی خانوم تشويق نکن
• با بچّه کلکل نکن
• بچّه رو محدود نکن
• بچّه رو از جنس مخالف دور نکن
• به مادر بچّه بیتوجّهی نکن
• بچّه رو به هيچ چيز مجبور نکن
• آزادی بچّه رو محدود نکن
• به حلالزاده بودن بچّه شک نکن
• از خواستهای بچّه چشمپوشی نکن
• جلوی بچّه با مادر بچّه ... نکن 
۹- دوره ي پيری:
• برای بچّههات مزاحمت ايجاد نکن
• نوههات رو لوس نکن
• با پيرزنهای ديگه معاشرت نکن
• به خاطراتت فکر نکن
• پولت رو خرج نکن
• هوس جوونی نکن
• غير از آخرتت به هيچ چيز فکر نکن
• با زنت بیوفايی نکن
• از رفتن به خانهءسالمندان احساس نارضايتی نکن
• لباس شاد تنت نکن
• به بيوه شدن دختر شمسی خانوم توجّه نکن
• تو وصيتنامه، هيچکس رو فراموش نکن
• از گذشته ناله نکن
• به هر کی رسيدی، نصيحت نکن
• به آينده فکر نکن
- دوره ي پس از مرگ !
![]()
• حالا ديگه دورهء نکن تموم شد! حالا هر کاری دلت میخواد بکن...
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...ولی فقط با روح دختر شمسی خانوم کاری نکن!!! 
سلام مدتي نبودم فكر نكنين اين همه روز مسافرت بودم.رفتيم يه سر به عمم بزنيم حالمون گرفته شد.بابام چندروز بستري بود بعد هم كه برگشتيم عروسي داشتيم چندروزم با عروسي در گير بودم.اهان قبل اينكه بريم كامپيوترم ويندوز پرونده بود بعد عروسي دادم درست كنن .رفته بوديم پيشه عمم تلفنمون هم يك طرفه شده بود تا امروز وصل شد.ديروز 29 تير بود تولدم بود.يه ارزو كردم خدا كنه براورده شه واسم دعا كنين. نگاه كنين ني ني بودمااااااا
حالا ببینم کیا نظر دادن

این شعر از اقای خلیل جوادی که اینم وبلاگش
طنـــــــــــــــــــــــــزیم خانواده
-------------------------------
هیچ میدونین چــرا طــــــلاق زیــــــاده؟
چـرا شُـله پیچــــای خـــــــــــانـــــواده؟
یــه ریشتــر م کـــــــه زندگی بلــــرزه
همــون دقیــــقه پیــچ و مُهــره هــــرزه
بــاید یه جـــــــور باشه مُهره بـــــا پیـچ
وگـــــــرنــه کُـــلّ زندگیت میشـه هیـچ
خواستی اگه بـــــا کــسی وصلت کنی
بـــــاید یــه کم ســـایزشــو دقّـت کـنی
نگـــــــــــو درستش میکنـم ســــه روزه
خـــــــــرابتـــرم میشـه دلت میســــوزه
زنت اگــــــه مثـل خـــودت نبــــــاشـــه
دو روز دیگه تـو خــــونه ی بــــابــــاشه
چـــرا میــخـوای رزوه شــو تغیــیر بـدی
نیـــومـــده بـــــه طفلـکی گیـــــر بـدی
جــــرا میخــوای نوششو نیشش کنی؟
مُهره ی نمــــره پنجـــو شیشش کنی؟
تو که خودت ســایـزتــــو داری از پـیش
برو پی مُهــــره ی نمـــــره ی شیــش
این کــــــــه میگم نمـــــره ی اخلاقـیه
بقیـــــه ی چیزا هنـــــــوز بـــــــــاقـیـه
همّه چی مون از روی خـود خــــواهیـه
تصــــــوّ راتمـــون همـش وا هیـــــــه
از ته شـــوش بگیر برو تـــــــا جــــردن
دروغ شــــــده عینهــــو آب خـــــوردن
رفیقمون تـــوی پی . اچ . دی گیـــــره
میخـواد بــره دی . اچ . پی ام بگیــره --> d.h.p = دختر حاجی پولدار
یارو خودش هر کاری خـواسته کــرده
دنبـــال دختــــــر نجیب می گـــــــرده
میخواد مث هلـــــو رسیـده بـــــــاشه
آفتـــــاب و مهتاب ام ندیـده بـــــــاشه
شــایـد اونم کسی رو دیده بـــــــاشه
یکی دو بــــار دلش تپیــده بــــــاشــه
درستــه میـدون مــــانــــــورش کمــه
امّـــــا اونــم عیــــن خــــــودت آدمـــه
این چیــــــــزا بیــن آدمــــــــا ذاتـیـــه
اون کــــه اینــــارو نداره قــــــــــاطیـه
اینجا " تی "دو نقطه مون "طــا"شـده
قــافیه مـون یه خورده " اکفــا " شده
یـه مــــو قه هـایی بـــا یــه ذرّه دقت
نقــــطه ی ضعفت میشه عین قــوّت
به خـاطـر یــه "طـــــــا " نمیگـزم لب
دوبــــــاره مـیـرم سـر اصل مطلـب
دختــر بیچـاره کــه شکل مـــاهــه
چیکــار کنـه کـه قلب تـو سیـــاهـه؟
خـدا بـه اون هـر چی قشنگی داده
از نظــر تــــو مــــایــه ی فســــاده
بهش میگی از تـو خـونـه جُم نـخور
هــر چی بگـه میگی صـداتــو بـبُر
تو خـونه اخم و فُحش و دادو بیــداد
تـــوی خیـابونم کـه گشت ارشـــاد
-------------------------------------
بـاید بری کُلاتــــــو قــــاضی کنی
یـه خورده تمـرین ریــــــاضی کنی
دلت میخواد تــــو هـر دقیـقه و رُب
هر چی میگی اونم فقـط بگه خُب
امّا مهمّه خُب چـه جـــوری باشه
از ته دل بــاشه یــا زوری بـــاشه
خُبای کوتاه و کشــــــــیده داریـم
خُبای بی حال و لهیـــــــده دارـیم
فـرق اینــــا زمین تــا آسمــــونـه
آدم بـــــاید ایــن چیـزارو بدونــــه
مثل دوتــــا ردیـف تــوی مثـنــوی
یه خُب باید بگی یه خُب بشنـوی
یه بیت خوب ، با دوتـا خُب قشنگه
یکی خُبش کـم بشه کار می لنگه
----------------------------------
تــــا پســــرا بهم نگفتن چـــــرا
یه خورده هم برم سر دختـــــرا
------------------------------
بعد چهــــار ســـــال پشت کنـکـور
قبول شدی یه جــــای دور بــــا زور
آخر سر گــــرفتی بـــــا هـنّ و هن
لیســـــــانــس درّه تپّـــه از رودهـن
نشستی خــونـه گل لگد می کنی
خـواستـگارای خــوبــو رد می کنی
به خـــــــاطر اینکـه لیسـانس داری
بی خـودو بی جهت کلاس میذاری
چرا باید تو کـه لیسانسه مــــونی؟
از رو کتــاب متنـو غلـــــط بخـونی؟
یه نکته هم بگم که یـــــــادت نـره
لیسانس خوبه ، ولی سـواد بهتره
میگی فلانی کــه بـابــاش وزیــــره
روزی هزار دفـعه بـرات می میـــره
برای ســـرکــار که بـابــات عـوامـه
فکـرای اینـجوری خیــال خـــــامــه
آخه بابــا اونکه بـــابـــاش وزیــــره
مگه خُـله بیـــــاد تـــــــورو بگیــره
هرجـــا میری کلّی طلا بــاهـــاتـه
تمـــوم دغدغت النگـــــوهـــاتــــه
تــــــوی طــلا فــــروشیـا پلاسی
بــه این میگن آخــــر بی کلاسی
میخوای مث عروس قصّه ها شی
کلّ نداشته هــاتـو داشته بـاشی
هزار امیــــد و آرزو بــاهــــاتــــــه
اینــا امید نیست، عُقده هـــــاتــه
شوهر بیچاره کـه کـــــــارمنــــده
چـه میدونه قیمت بنــــــز چـنــده
فـرشای شوهرت کــه زیر پـــاتـه
بعض گلیم پـــــاره ی بـــابـــــاتـه
صبر اونم یـه دفعـه ای سر میــاد
صدای آژیـــــــــر خطـر در میـــاد
وقتی ببــینه زندگیش سیـــاهــه
چاره ی کـــــار توی دادگــــاهــه
خواهرم حجابت
برادرم شركتت
را حفظ كن !
در همين راستا ما بدليل اينكه يك شركت خصوصي دو نبش داريم و اتفاقاً خيلي هم به منشي احتياج داريم اقدام به درج آگهي استخدام زير در روزنامه هاي كثير الانتشار نموديم باشد كه بقيه شركت داران هم از ما ياد بگيرند الهي آمين !
به يك حاجيه خانم ترجيحاً بازنشسته وزارت اطلاعات كاملاً بيسواد داراي ۱۸ فرزند شهيد ، سه شوهر مفقود الاثر ، ۱۷ برادر جانباز و ۱۲ خواهر آزاده كاملاً وارد به باز و بسته كردن مسلسل با يك جلد شناسنامه ممهور به مهر كليه انتخاباتهاي برگزار شده و سابقه كافي در كتك زدن دخترهاي ژيگول دور ميادين و زير ايستگاههاي مترو كه بشدت بوي گند تخم مرغ آپ پز با پياز گنديده بدهد و در محل كار مرتباً يا آروغ بزند يا دهنش بوي سير بدهد و دماغش هم يكجوري باشد كه يا مثل بقيه جاهايش معلوم نباشد و يا اگر معلوم بود عين منقار باشد جوريكه اگر كسي او را در جاي تاريك ببيند از ترس حتماً پاپيون بنمايد و نيز اينقدر زائيده باشد كه براي نشستن مجبور باشد دوتا صندلي زيرش بگذارد و تابحال سزارين هم ننموده باشد يا اگر نموده باشد سينه هايش با مشك حضرت عباس زياد فرقي نكند جوري كه بجاي سوتين از چتر نجات استفاده بنمايد و عقلش هم اينقدر برسد كه وقتي يكي وارد شركت ميشود اول بزند توي گوشش بعد خشتكش را سرش عمامه كند و اگر خداي نكرده ارباب رجوع خانم بود اول او را ببرد پزشكي قانوني ببيند آره يا نه و اگر آره شوهر دارد يا نه و اگر دارد چندتا الآن دارد چندتا قبلاً داشته و چندتا ميخواهد بعداً داشته باشد و اصلاً آيا شوهر و يا شوهران او اجازه داشته اند كه آره و اينا يا خير و اگر نداشته اند برايشان درجا پرونده تشكيل بدهد تا اراذل و اوباش معلوم بشود و همچنين كاملاً مسلط به بند آوردن تب ۴۲ درجه بوسيله مفاتيح الجنان براي كار در طبقه شصت و چهارم زير زمين شركتمان جوري كه نامحرم او را هرگز نبيند خيلي نيازمنديم !
واجدين شرايط ميتوانند از آلان تا هر وقت كه دلشان خواست در كليه ساعات شبانه روز تشريف بياورند تا ضمن اشتغال باعث حفظ شركت ما كه چهل سال سابقه دارد ولي ديروز بخاطر فوكول منشي مان داشت بسته ميشد ، بشوند و از ثواب معنوي زيادي برخوردار بگردند ! بديهيست حقوق نامبردگان هر ماه به صندوق صدقات واريز ميگردد كه راحتتر قابل وصول باشد !
ضمناً به جهت اطلاع عرض مينمائيم كه شركت ما تو كار پشم است !
همينجوري الكي آمين ! ..... داوود ريشو مدير عامل شركت پشم درآوري جانبازان مفقود الائمه گوگول آباد !
با سلام خدمت همه شما سوسويي ها،ببخشيد يعني سوسه اي ها.مو قنبر از مهد كودك سوسولچه كنار خيابون با اخبار و حوادث اين هفته در خدمتتون هستم .اگر ميخوايد بدونيد كه اين هفته چه حوادث خطرناكي به وقوع پيوسته ، سرويس حوادث اين هفته رو همراهي كنيد.
در ضمن خواندن اين حوادث براي دوستاني كه زود غش مي كنند توصيه نميشه!
ــ به گزارش ممّد قوزي (3 ساله از همين مهد) 4 روز پيش تو بقالي حسن آقا يك بَلوَشويي شد كه نگو و نپرس.مثل اينكه سارا 5 ساله ، دختر زهرا خانم ، به قصد خريد پفك نمكي منزل را ترك كرده و به بقالي حسن آقا اومده ،پفك ميخرد و حسن آقا يه 50 تومني پاره به جاي بقيه ي پول به سارا ميدهد، سارا نيز به ننه اش (زهرا خانم ) قضيه رو لو ميدهد و زهرا خانم به صورت خشمگين مياد به بقالي و با كيفش ميزنه تو سر كچل حسن آقا ، كه تو چرا 50 تومني پاره به دختر ما دادي. فعلا نامبرده( حسن آقا كچل ) در بيمارستان سر خيابون بستري رفته و بقاليش به حالت استندبال مانده! پليس همچنان به دنبال مذموم ! اصلي اين ماجرا مي دَوَد.فكر كنم مذموم همون 50 تومني پاره باشد.

ــ خبر گزاري CNN (همين مامانمو ميگم) ، به نقل از دخترِ معصومه خانم ( همسايه 2 ميلان پايين تر از ما و 20 ساله ) داشت به خالم راپورت ميداد كه :(( ديدي چي شده فاطي جون؟! اين دختر معصومه خانم هست، خب، خواستگار براش اومده ، رَدِش كرده، حالا يكي نيست بگه آخه تو چي داري كه اينقدر قيافه ميگيري ،همچين از خودش تعريف ميكرد كه ميگي ملكه بلقيس انگلستانه ...ايش! پسره فلزكار بوده ، والّا من اگه يه دختر داشتم سه سوت و چشم بسته تقديمش ميكردم..!))
حائز امنيت! است كه بگم خوب شد اين مامان ما دختر نداشت، وگرنه الان دخترشو چشم بسته مي داد به حسن آقا كچل! از اين لحاظ شانس آورديم!

ــ علي 6 ساله پسر آقا مسلم، كلاس اول ب، از مدرسه ]...[ ديروز به جرم سهمناك خود اعتراف كرد .در اين اعتراف كه متهم رديف دوم آن ، گربه ي مرضي خانم بود ، نامبرده ابراز داشت، ديروز كه از مدرسه بر ميگشته ، بالاي درخت يك چُغُك داشته برا خودش چهچه عاشقانه ميزده . او نيز اشاره كرد كه به مدت يك هفته اين چغك بدبخت رو زير نظر داشته و تمامي ساعت رفت و شد او بر بالاي اين درخت را كنترل ميكرده و ديروز ساعت 12 ظهر با پلخموني كه به صورت مخفيانه داخل كيفش جاسازي كرده ، به طرز وحشيانه اي يك سنگ به چغك نگون بخت پرتاب ميكند و چغك پس از برخورد سنگ با كله اش از بالاي درخت به پايين پرت شده و در جا غش ميكند، در اين هنگام گربه ي مرضي خانم ، فِشَنگي جستي زده و چغك سرنگون شده رو مي رُبايد و مورد خوردن قرار ميدهد ، به صورتي كه شاهدان اين قضيه معتقدند كه از جنازه مقتول فقط يه چينگ پيدا شده . متهم رديف دوم ماجرا، يعني آقا پيشيه در دفاع از خودش اين نكته را يادآور شده كه مرضي خانم مدت 3 روزه كه به او پلو مرغ با گوشت اضافي نداده و گربه جاني را با اُردنگي به بيرون پرت كرده، گربه نيز براي سير كردن شكم صاب مرده ي خود ، اين چغك نگون بخت را مورد هدف قرار داده.راي دادگاه حاكي بر اين است كه اين گربه بايد پس از نوش جان كردن ضربه هاي سگ غلام آقا قصاب( كه از اون سيبيل كلفتاس) اعدام گردد.و اما متهم رديف اول نيز به خاطر انجام اين عمل غير انساني و وحشيانه به يك روز حبس اَبَد ! در انباري خونه شون محكوم گرديد..البته باباش گوششو گرفت و پرتش كرد تو انباري!
نكته جالب توجه اينه كه دل من هم خنك شد..چون يه بار همين علي با پلخمونش به پس كله ي من هم زده..حالا حقشه...بخوره!

ــ پريوش ، 5 ساله شاگرد فريبا جون از مهد كودك خودمون به يك حادثه ي اسفناك ديگر كه ديروز در مهد به وقوع پيوست ، اعتراف كرد. مثكي قضيه از اين قرار بوده كه پريوش كه با مهوش حدود تقريبا 4 روز قهر ميباشد، ديروز جلوي فريبا جون اينا مسابقه نقاشي با مداد شَمي دادن كه بازهم مثكي نقاشي مهوش قشنگ تر بوده و پس از گرفتن نمره 20 ، به پريوش رو كرده و در حالي كه به اون دهن كجي نشون ميداده ، گفته :(( اوووووووووونَ !! )) پريوش هم كه از قضا لجش در اومده به مهوش گفته آينه آينه ! و مهوش هم يه خط گنده رو نقاشي پريوش ميكشه و قضيه اوج ميگيره ، كه با اين اتفاق پريوش يكي تو گوش مهوش ميزنه و مهوش هم موهاي پريوش رو ميكشه و به قصد كشت مي اُفتن به جون هم و انواع و اقسام فحش هايي رو كه ياد گرفته بودن رو ، بار هم ميكنن كه خوشبختانه اين درگيري 5 دقيقه اي، با كوشش هاي مداوم مربي هاي مهد مثل فريبا جون ، فرشته جون و پَروانا جون! پايان ميگيرد...واقعا كه باعث خجالت بود.خلاصه الان هم هر دو متهم بابا ننه شون رو آوردن ...و تاسفناك تر اينه كه بابا ننه هاشون هم به جون هم پريدن!! جستجوها براي يافتن محّرك اصلي و مارموز اين پرونده ، نيز ادامه دارد. غلط نكنم، كار ، كار فريبا جونه چون اون يه جورايي با پريوش چپه!

خب.صفحه حوادث اين هفته تموم رفت.خدا كنه هفته ديگه هم حوادث بدتر و هيجان انگيز تري مثل پاچيدن مخ و قطع شدن انگشت شصت پاي حسن آقا كچل در حالي كه دندون مصنوعي هاشو قورت داده و مريض شدن يانگوم!.....اوه....نه هيچي ميخواستم بگم هنگامه! اشتباهي گفتم يانگوم ! من تكذيب ميكنم ...تا نريختن سرم و كچلم نكردن خدافظ! الخلاص!
پاورقي*
1ـ دعواي قاطي پاطي
2ـ آماده بودن تا يهو شروع به كار كردن
3ـ همون گنجشك خودموني
4ـ باهش سنگ پرتاب مكنن
5 ـ نوك
ارديبهشت: در اين هفته لباس جديدي مي خري، و پس از پوشيدن آن غذاي چربي رويش مي ريزي که هرگز پاک نمي شود (حتي با پودر رختشويي سپيد) مواظب لباس هايت باش.
خرداد: خيلي خودت را خسته مي کني. در اين هفته برنا مه ي رفتن به سينما را با دوستانت ترتيب بده! خوش بگذرد.
تير: خبر خوبي خواهي شنيد. کلاس هاي فوق برنا مه ي زيادي در انتظار توست. خسته نباشي!
امرداد: در اين هفته شايد چند بار تا پاي اخراج بروي! کمتر شيطاني کن و بيشتر به فکر اطرافيانت باش.
شهريور: در اين هفته مشغله ي زيادي خواهي داشت که راهي است به سوي موفقيت تو! به همين خيال باش !
مهرگان: سر قراري مي روي که در راه بچه اي بستني اش را به لباست مي مالد و سپس باران مي گيرد. و بعد هم دوستت سر قرار نمي آيد. از اولش سر قرار نرو تا ضايع نشوي!!
آبان: روزهاي خوبي به نظر نمي رسد. سعي کن ملايم تر رفتار کني تا دوستانت را از دست ندهي.
آذر: هفته ي خوبي خواهد بود... نمره هاي خوب، کارهاي خوب، بچه ي خوب.... از کي تا حالا؟!... از وقتي ايرانسل اومده!!!
دي: غذايي در هفته مي خوري که خيلي خوشت مي آيد. منتظر کسي هستي که او را مي بيني.
بهمن: اتاقت را مرتب کن. مهماني خواهي داشت. کادو هاي خوبي مي گيري!! (خوش به حالت)
اسفند: سرمايي مي خوري که شايد يک روز به مدرسه نيايي. در آن روز به اين فکر کن که کادوي تولد چه مي خواهي؟!!
توي يه پارك در سيدني استراليا دو مجسمه بودند يك زن و يك مرد. اين دو مجسمه سالهاي سال دقيقا روبهروي همديگر با فاصله كمي ايستاده بودند و توي چشماي هم نگاه ميكردند و لبخند ميزدند. يه روز صبح خيلي زود يه فرشته اومد پشت سر دو تا مجسمه ايستاد و گفت:" از آن جهت كه شما مجسمههاي خوب و مفيدي بوديد و به مردم شادي بخشيدهايد، من بزرگترين آرزوي شما را كه همانا زندگي كردن و زنده بودن مانند انسانهاست براي شما بر آورده ميكنم. شما 30 دقيقه فرصت داريد تا هر كاري كه مايل هستيد انجام بدهيد." و با تموم شدن جملهاش دو تا مجسمه رو تبديل به انسان واقعي كرد: يك زن و يك مرد.
دو مجسمه به هم لبخندي زدند و به سمت درختاني و بوتههايي كه در نزديكي اونا بود دويدند در حالي كه تعدادي كبوتر پشت اون درختها بودند، پشت بوتهها رفتند. فرشته هر گاه صداي خندههاي اون مجسمهها رو ميشنيد لبخندي از روي رضايت ميزد. بوتهها آروم حركت ميكردند و خم و راست ميشدند و صداي شكسته شدن شاخههاي كوچيك به گوش ميرسيد. بعد از 15 دقيقه مجسمهها از پشت بوتهها بيرون اومدند در حاليكه نگاههاشون نشون ميداد كاملا راضي شدن و به مراد دلشون رسيدن.
فرشته كه گيج شده بود به ساعتش يه نگاهي كرد و از مجسمهها پرسيد:" شما هنوز 15 دقيقه از وقتتون باقي مونده، دوست نداريد ادامه بدهيد؟" مجسمه مرد با نگاه شيطنتآميزي به مجسمه زن نگاه كرد و گفت:" ميخواي يه بار ديگه اين كار رو انجام بديم؟" مجسمه زن با لبخندي جواب داد:" باشه. ولي اين بار تو كبوتر رو نگه دار و من ميرينم روي سرش."
(www.google.com)
2. طرف زنگ مي زنه ميگه
يعني چه اقا اين اككانتاتون اصلا كووونكت (connect)
نميشه
گفتم چرا؟
گفت هر چي ميزنم هيچي نمياد گفتم چي نمياد گفت اينترنت ديگه
گفتم شماره error رو بگو گفت شماره كدومه شماره نداره
گفتم متنش رو بخون پس گفت
try again ميده
نگو طرف كانكت بوده ياهو مسنجرش error ميداده كه يوزر پسش اشتباه
3. طرف زنگ مي زنه مي گه اقا اين كارتي كه خريدم بايد چي كار كنم
كه اينترنت وصل شه
ميگم خوب يوزر پسش رو بزن وصل بشه ، ترف هنگ كرد !!!
چشتون روزه بد نبينه بعد نيم ساعت توضيح دادن ديدم طرف اصلا مودم نداره كه وصل شه
4. يك دفعه اينترنت ما قطع بود و يكي زنگ كه بپرسه قضيه چيه .
منم گفتم چي بگم چي نگم ، به يارو گفتم مي دوني قضيه چيه؟ ماهواره سوخته دارن اونو درست مي كنند اون بالا ، الان باز كردند دارن درست مي كنند ، تا چند روز ديگه دوباره مي فرستند بالا همه چي درست مي شه. شما ناراحت نباش .
5. چند وقت پيش ها جايي بودم ، بعد يكي از حضار از ميزبان تقاضاي يك سري اطلاعات كرد اونهم خيلي جدي گفت برگشت گفت شما ، شماره email خودتو بده تا بچه ها برات فاكس كنند.
6. يه بنده خدا اومد و در حالي كه مونيتور رو زده بود زير بقل خيلي محترمانه خواهش كرد:
آقا ببخشيد ميشه تو صفحه همين تلويزيونش يه عكس قشنگ بندازين؟
7. يه بار يه بنده خدايي اومده بود تو كافي نت ما بعد از اينكه كلي اين منشي ما رو برد، آورد، آخر سر خودم رفتم ببينم چي ميگه .ديدم يه عكس خانم آورده تو گوگل مي گه شماره تلفن اين خانم چنده من بهش زنگ بزنم.
8. يه بار سرورها down بود يوزر ها چپ و راست زنگ ميزدن ، يه دروغ ساختم كه طرف فرداش اومد شركت كلي تشكر دستتون درد نكنه گفت.
1. يه بنده خدايي چند شب پيش تماس گرفت و گفت:
-من يكي از كارتهاي شما رو گرفتم ولي هر چيزي ميزنم باز نميكنه.
گفتم: منظورتون چه سايتيه؟
خيلي محترمانه و سنگين گفت:
-مثلا همون سايت جوجولي دات سوم رو كه ميزنم باز نميكنه(
دروغم اين بود:
« الان اينترنت زير شديد ترين حملات ويروسي قرار داره ما سرور هامون رو خاموش كرديم تا سيستم هاي يوزر ها كه به ما وصل ميشن نسوزه »
9. تقريبا 6-7 سال قبل به يه بنده خدايي يه سيستم فروختيم
فكر كنم اون موقع تازه اين كارت هاي اينترنتي داشت رونق پيدا مي كرد
دو روز بعد طرف زنگ زد گفت اين اينترنتش كار نمي كنه !
گفتم چرا ؟
گفت كارت رو مي زنم ولي هيچي نميشه ! ...
حالا نكو اين ورداشته كارت رو كرده تو فلاپي درايو ! ... فكر كرده مثل اين كيوسك هاي تلفنه ! ...
10. يه بار يه بنده خدايي زنگ زد شركت كه آقا اين آنتن هايي هست نوشتيد ياگي چند قيمته
من هم گفتم 150 و خلاصه پول ريخت و ارسال كرديم براش
بعد از حدود 2 هفته زنگ زد كه آقا اين آنتن مخفي بود گرفتم ازتون
گفتم خوب گفت من هر كاري مي كنم نميتونم ازش تصوير بگيرم
يه لحظه دوزاري ام افتاد كه اين فكر كرده ديش مخفي ماهواره هست
گفتم ال ان بي تون رو كجاش ميبنديد گفت بالاش
گفتم ميدونم بالاش، كجاي بالاش و چطوري گفت سر سرش با چسب برق هم ميبنديمش
11. يه روز يه يوزر زنگ زده ميگه آقا من با امريكا چت ميكنم هزينه تلفن تا امريكا حساب ميشه؟!
12. من يك بار به يوزر كارت دادم ، ديدم داره بر و بر نگاه ميكنه كارت رو!
خيلي كنجكاوانه داشت براندازش مي كرد.
ازش پرسيدم مشكلي پيش اومده؟؟
گفت نه! فقط ميخوام ببينم IC اين كارتا كجاست!
13. يك بار هم طرف زنگ زد آقا اين كارتهاي شما اصلا وصل نميشن و كلي هم شاكي بود
بعد از كلي تلاش از پشت تلفن فهميدم بجاي تلفن شبكه تلفن خونه خودشونو ميگرفت
14. امان از يوزر هايي كه زنگ مي زنن شماره پشتيباني و مي خوان كانكت بشن
مگه ول مي كنند
100 باز شماره مي گيرن
15. يه دفعه يه بابايي اومد كافي نت گفت راهنماييش كنم براي mail زدن. براش login كردم بعد هم compose رو زدم گفتم اينجا آدرست رو ميزني اينجا موضوع اينجا هم متنت فقط قبل از اينكه send رو بزني يه كپي از متنت بگير كه اگه error داد دوباره نشيني تايپ كني. نيم ساعتي گذشته بود كه صدا زد كه برم چك كنم ببينم درست انجام داده يا نه؟ رفتم ديدم همه چيز درسته mail در حال ارساله و صفحه جديد داره load ميشه. پرسيدم متنتونو copy كردين؟ گفت بله توي ماوس كپيش كردم . گفتم ببخشيد فرمودين تو ماوس؟؟ گفت بله. با خودم فكر كردم احتمالا امروز چيز جديدي رو ياد خواهم گرفت، با كنجكاوي پرسيدم چطوري اينكارو كردين؟ گفت هيچي متنم رو انتخاب كردم و بعد از اينكه با ماوس روش كليك راست كردم copy رو زدم، اينجوري تو ماوسم ذخيره شد.
16. يه بابايي بود بهش كامپيوتر درس ميدادم حدود 5 سال پيش بود، يه مرد حدودا 55 ساله كه مهندس ساختمان بود. رفته بود كامپيوتر با يه مودم اكسترنال گرفته بود يه اكانت 100 ساعته هم رو دستگاهه بهش داده بودن. اكانته خيلي آشغالي بود بعلاوه اينكه 33.600 بود و جون ميكند يه صفحه رو واز كنه. بهش توصيه كردم بره از يه شركت معتبر سرويس بگيره. دفعه بعد كه رفتم شروع كرد از اكانت جديدش تعريف كردن، ميگفت "آقاي مهندس نميدوني عجب اكانت خوبيه وقتي وصل ميشي اين مودم چنون سر و صدايي ميكنه آدم حال مياد، چي بود اون قبليه؟ اينقدر آشغال بود كه اين مودمه اصلا صداش در نميامد"
17. يه بار تو كافي نت بودم كه يه آقايي با يه ظاهر خيلي محترم و سن دار آمد تو راهنماييش كردم كه پشت يكي از دستگاه ها بشينه. بعد از چند دقيقه اي كه پشت دستگاه نشسته بود منو صدا زد گفت آقا ميشه يه كمكي به من بدين؟ ميخوام وارد اين سايت بشم اگه ميشه آدرسش رو برام وارد كنين و كاغذ كوچك و تا خورده اي رو بهم داد. در حالي كه بالا سرش ايستاده بودم كاغذ رو نگاه كردم. از ظاهرش به نظرم رسيد بايد دنبال سايت تحقيقاتي اي چيزي بگرده. ديدم روش نوشته do!doli دات كام طرف هم انگار نه انگار. والا ما كه از رو رفتيم، روم نشد چيزي بگم، آدرس رو براش زدم و آمدم نشستم سر جام.
18.
اولين حرف a كوچك بود، مثل همه افراد تازه كار شروع كرد به گشتن دنبال حروف روي keyboard دقت كردم ديدم 2-3 بار انگشتش رو تا بالاي a هم آورد ولي نديدش، بهش نشون دادم گفتم بايد اين رو بزنين، گفت "اوه بله" و a رو زد. حرف بعدي d بود دوباره همون ماجرا و مجبور شدم d رو هم براش بزنم داستان تا 5-6 حرف ادامه پيدا كرد تا اينكه گفتم "گفتيد انگليسيتون خوبه كه!" گفت بله خوبه ولي مشكل اينه كه من فقط حروف بزرگ رو بلدم ما رو ميگي دود از كلمون پريد. ديدم چيزي نگم سنگين تره، يه جوري پيچوندمش و زدم به چاك. بقيه جلسات رو هم پيچوندم و نرفتم، فكر كردم سلامت رواني آدم ارزش يه مشت پول رو نداره.
نقل است كه ناصرالدين شاه وقتي به اولين سفر اروپايي خود رفت در كاخ ورساي و توسط پادشاه فرانسه- يكي از همين لويي هايي كه امروز تبديل به ميز و صندلي شده اند- از او پذيرايي شد، بعد از مراسم شام، اعليحضرت سلطان صاحبقران به قضاي حاجتش نياز اوفتاد و با راهنمايي يكي از نوكرها به سمت يكي از توالت هاي كاخ ورساي هدايت شد.
سلطان صاحبقران بعد از ورود به دستشويي هرچه جستجو كرد چيزي شبيه به "مبال" هاي سنتي خودمان پيدا نكرد و در عوض كاسه اي ديد بزرگ كه معلوم نبود به چه كار مي آيد، غرورش اجازه نمي داد كه از نوكر فرانسوي بپرسد كه چه بكند پس از هوش خود استفاده كرد و دستمال مباركش را بر زمين پهن كرد و همان جا....! حاجت كه برآورده شد سلطان مانده بود و دستمالي متعفن؛ اين بار با فراغ خاطر نگاهي به اطراف انداخت و پنجره اي ديد گشوده بر بالاي ديوار و نزديك به سقف كه در دسترس نبود پس چهار گوشه ي دستمال را با محتويات ملوكانه اش گره زد و سر گره را در دست گرفت و بعد از اين كه چند بار آن را دور سر گرداند، تا سرعت و شتاب لازم را پيدا كند، به سوي پنجره ي گشوده پرتاب كرد تا مدرك جرم را از صحنه ي جنايت دور كرده باشد. گويا نشانه گيري ملوكانه خوب نبوده چون دستمال بعد از اصابت به ديوار باز مي شود و محتويات آن به در و ديوار و سقف مي پاشد. وضع از اول هم دشوارتر مي شود. سلطان، بالاجبار، غرور را زير پا مي گذارد، از دستشويي بيرون مي رود و به نوكري كه آن پشت در انتظار بود كيسه اي پول طلا نشان مي دهد و مي گويد اين را به تو مي دهم اگر اين كثافت كاري كه كرده ام رفع و رجوع كني. مي گويند نوكر فرانسوي در جواب ايشان تعظيم مي كند و مي گويد من دو برابر اين سكه ها به اعيلحضرت پادشاه تقديم خواهم كرد اگر بگويند با چه ترفندي توانسته اند روي سقف برينند!
و به اين ترتيب ناصرالدين شاه يكي از اولين ايراني هايي بود كه در برخورد با تمدن غرب دچار "شوك آفتابه" شد و خود را باخت. هنوز هم زيادند كساني كه وقتي براي اولين بار متوجه مي شوند "آفتابه" يك اصل مسلم بين المللي نيست و مي توان بدون آن هم زندگي كرد خود را گم مي كنند و يك شبه فرنگي مي شوند.
همين اول كار بگم كه به هيچ وجه به اين متن بصورت جدي نگاه نكنيد ! البته من اين راه ها را شخصا امتحان نكرده ام ولي اين به معناي آن نيست كه عملي نيستند. اينكه تمام مديران وبسايت ها و وبلاگ نويسان به دنبال جذب بيننده بيشتر براي سايتشان هستند يك حقيقت است و هر كس هم كه مي گويد نيست ، بايد به او شك كنيد! اما برسيم به دستور العمل هاي كاربردي براي افزايش ترافيك سايتتان !
شانس زيادي وجود دارد كه بدين وسيله بتوانيد وبلاگتان را با بازديد كننده هاي تازه و زيادي آشنا كنيد.البته بايد فكري هم براي مزاحمت هاي احتمالي پليس و ستاد مبارزه با بدحجابي كنيد.
2- يك بيسيم پليس بخريد.
در طول روز به بيسيم پليس گوش دهيد و همين كه از حادثه جديدي باخبر شديد با سرعت تمام خود را به محل مذكور برسانيد.احتمال زيادي وجود دارد كه خبرگزاري ها تصميم داشته باشند تا از آنجا بصورت مستقيم اقدام به ارسال گزارش كنند.در هنگامي كه خبرنگار در حال پخش زنده گزارش خود است به پشت سر او برويد و با تمام توان اسم وبسايتتان را فرياد بزنيد.در چند حادث ديگر هم اين كار را انجام دهيد ، اينكار شما باعث مي شود كه طرفداران بسيار زيادي پيدا كنيد! در اينصورت مردم تنها به اين دليل كه شما را ببينند اخبار را تماشا مي كنند.
3- مقداري برچسب بخريد.
برچسب روش ارزاني براي تبليغات است. مقداري برچسب هاي كوچك كه اسم وبسايت شما بر روي آن نوشته شده است بخريد و آنها را در هر جايي كه ميتوانيد بچسبانيد ! داخل توالت هاي عمومي ،روي ماشين مردم و هر جايي كه فكر مي كنيد مردم به آن نگاه مي كنند.
4- وبسايتتان را صفحه خانگي تمام كامپيوترهايي كه به آنها دسترسي داريد كنيد.
به يك كافي نت ، يك كتابخانه ، سايت دانشگاه يا حتي خانه دوستان و آشنايان برويد و وبسايتتان را صفحه خانگي تمام كامپيوترهايشان كنيد.بيشتر كساني كه با كامپيوتر كار مي كنند نمي دانند چطور آن را به حالت پيشفرض برگردانند.
5- آدرس سايتتان را در صفحه اول تمام روزنامه ها بنويسيد.
صبح اول وقت به يك دكه روزنامه فروشي برويد و با يك ماژيك خوش رنگ آدرس سايتتان را در بزرگترين اندازه ممكن بر روي تمام روزنامه هايش بنويسيد بطوريكه كل صفحه را بپوشاند.سپس قبل از اينكه فروشنده شما را بگيرد با سرعت هر چه تمام تر از محل فرار كنيد . اين كار را براي تمام روزنامه فروشي ها در دو نوبت صبح و عصر انجام دهيد.
6- آدرس سايتتان را بر روي تمام اسكناس هايي كه خرج مي كنيد بنويسيد.
به عنوان يادگاري نام و آدرس سايت خودتان را روي هر اسكناسي كه مي خواهيد به كسي بدهيد بنويسيد.در اينصورت به پول علاوه بر وظيفه اعتباريش ، يك وظيفه مهم ديگر يعني ترويج سايتتان محول نموده ايد.
7- تابلوي تبليغاتي انساني كرايه كنيد.
ين روش بسيار انحصاري و تاثيرگذار است .يك نفر را استخدام كنيد كه در يك خيابان شلوغ بايستد . اين فرد مي تواند پلاكارد كه تبليغ سايت شما روي آن است را نگه دارد و يا لباسي با نام سايت شما را بپوشد.
8- سايتتان را در معرض فروش بگذاريد.
سايت خودتان را در فروشگاه هاي اينترنتي با قيمتي كه هوش از سر همه بپراند مثلا 20.000.000 تومان ، در معرض فروش بگذاريد و دقت كنيد تا همه متوجه آن شوند. به احتمال 99.99% كسي آن را از شما نمي خرد (چون شما اصلا قصد فروش نداريد) اما خوب اگر كسي آنقدر احمق است كه براي سايت شما بيست ميليون تومان پول بدهد ، قبول كنيد و يك سايت ديگر را با همين قيمت براي فروش بگذاريد !
9- با پوستر بزرگ تبليغي از سايتتان به يك رويداد ورزشي برويد.
تصور كنيد با يك پوستر بزرگ تبليغي و با يك رنگ جيغ به مسابقه فوتبال مثل پرسپوليس و استقلال برويد و هر وقت كه دوربين تماشاگران را نشان مي دهد نام سايتتان را به دوربين نشان دهيد. آن وقت بدون هيچ گونه هزينه اي ميليون ها نفر از وجود سايت شما با خبر مي شوند !
10- از سايت هاي معروف ديگر استفاده كنيد
در اينترنت به دنبال ويديوهاي محبوب بگرديد ، سپس با يك ابزار ويرايش فايل هاي ويديويي در اول فيلم ها بنويسيد كه اين تصاوير از طريق سايت شما عرضه شده است.سپس آنها را در YouTube آپلود كنيد. اگر آن ويديو ها محبوب باشند به سرعت با تعداد بازديد كنندگان شما افزوده مي شود.همچنين مي توانيد در شبكه هاي اجتماعي مثل Digg يا حتي همين بالاترين خودمان به تعداد زياد ثبت نام كنيد و بعد لينك خودتان را در آنها اضافه كنيد و سپس با نام هاي كاربري خود به آنها راي دهيد. استفاده از عنوان هاي جنجالي را فراموش نكنيد. به عنوان روش ديگر مي توانيد در سايت هايي مثل Cloob عضو شويد و بعد از اينكه 500-600 نفر را به ليست دوستانتان اضافه كرديد براي آنها پيام هاي گروهي حاوي لينك سايت خود را بفرستيد.
11- كامنت فله اي بگذاريد
به سرويس هاي وبلاگي مثل ميهن بلاگ يا پرشين بلاگ كه آخرين وبلاگ هاي بروز شده اشان را در صفحه اول نمايش مي دهند برويد و به تك تك آنها رفته و در پست آخرشان نظري مشابه اين جملات بگذاريد: ” سلام، وبلاگ خوبي داريد.واقعا وبلاگ تكي داري! دوست دارم به عنوان يه كارشناس نظرتو در مورد پست آخرم بدونم …” البته مهم نيست كه شما در مورد پرورش زنبور مي نويسيد و وبلاگ ايشان در مورد كامران و هومن است !
12- همه بايد باخبر شوند كه شما سايت داريد : چه بخواهند ، چه نخواهند
ID ياهوي هر كسي كه در اينترنت پيدا مي كنيد در مسنجرتان اضافه كنيد.سپس روزي 300 بار آدرس وبلاگتان را به همشان بفرستيد.

روزي مردي به سفر ميرود و به محض ورودبه اتاق هتل ،متوجه ميشود كه ان هتل به كامپيوتر مجهز است . تصميم مي گيرد به همسرش ايميل بزند . نامه را مينويسد اما در تايپ ادرس دچار اشتباه ميشود وبدون اينكه متوجه شود نامه راميفرستد . در اين ضمن درگوشه اي ديگر از اين كره خاكي ،زني كه تازه ازمراسم خاك سپاري همسرش به خانه باز گشته بود با اين فكركه شايد تسليتي از دوستان يا اشنايان داشته باشه به سراغ
كامپيوتر ميرود تا ايميل هاي خود را چك كند.
اما پس از خواندن اولين نامه غش ميكند و بر زمين مي افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش ميرود ومادرش را بر نقش زمين ميبيند ودرهمان حال چشمش به صفحه مانيتور مي افتد:
گيرنده : همسر عزيزم
موضوع : من رسيدم
مي دونم كه از گرفتن اين نامه حسابي غافلگير شدي . راستش انها اينجا كامپيوتر دارند و هر كس به اينجا مي آيد ميتونه براي عزيزانش نامه بفرسته . من همين دليل الان رسيدم و همه چيز را چك كردم . همه چيز براي ورود تو رو به راهه . فردا مي بينمت .
اميدوارم سفر توهم مثل سفر من بي خطر باشه . واي چه قدر اينجا گرمه ...
آنچه مي خوانيد صرفا طنزي هنري است هر گونه انطباق با شخصيت هاي واقعي صرفا تصادفي است
صداي پيام گير تلفن: لطفا پس از شنيدن بوق پيام خويش را به پيام گير بسپاريد
......بووووق
سلام منم آموو مجيد چند بار تلفن كردم كسي جواب نداد آخه كجايي به محض اينكه اومدي به من تلفن كن بايد در مورد مسئله مهمي با تو صحبت كنم فيلم نامه رد شد
بووووووق
سلام چطوري ناقلا با با چرا اين دفعه رفتي تو اطاق فيلم ساختي بيچاره محمد چه زجري كشيد هر وقت اومدي با من تماس بگير بايد در مورد مسايل مالي با هم صحبت كنيم
بوووووق
با سلام خدمت استاد من دانشجويتان مي باشم استاد مي خواستم در مورد به كارگيري سكه بيست و پنج توماني در يك نماي باز همراه با يك چك برگشت خورده در نمايي كلوز آپ صحبت نمايم شماره ام را به پيام گير ميدهم ..... خيلي ممنون
بوووووق
سلام منم كيومرث بابا دمت گرم عجب كاري كردي معركه است به ما بگو ما هم همين جوري بريم تو اتاق فيلم پر كنيم ببريم زمستونا پخش كنيم اوه راستي عجب ايده باحالي بود اون سه قطره خون تو نما اخر .... دو تا ادم با دردي مشترك آخ كه جاي داريوش كم بود زود '' فيدش '' مي كرد به رنگ قرمز ... به هر حال دمت گرم ما براي فيلم جديدت روز شماري مي كنيم اميدوارم كه حالا كه راحت شدي يه زنگ به ما بزني... خداحافظ
بووووق
الو سلام صدا مي رسه .... منم خانم فردوسي از اردوگاه تماس مي گيرم .. اينجا خيلي زمستونه
بووووووق
الو الو الو الووووووووووووو ..... الوووو
بوووووق
سلام از پيزا فروشي تماس مي گيرم شما پيزا سفارش داديد مي خواستم بدونم با نون تافتون بيارم يا دوغ اصفهاني.. الوو
بوووووق
مممممممييو ميو ميووووووووووووووو
بووووووووق
الو جناب آقاي .... مي خواستم بدانم گربه به چند ضرب اووووو ..... پيشي
بوووووق
شماره مورد نظر در شبكه وجود ندارد لطفا مجدد تماس نفرماييد
بووووووق
الوچند بار تماس بگيرم ..... منم خانم فردوسي چرا جواب نمي دي مي خواستم عذر خواهي كنم بر گردم پيشت تا يه بار ديگه سعي كنيم
بووووووق
الو مركز آموزش ستار مي خواستم بدانم علاوه بر آموزش پيانو و سه تار اونجا خي تار هم درس مي دهند ... ارزون حساب كني مشتري مي شيم
بووووووق
الو مان آز آغمان تاماس ميگيغم ميغاستم مان خاناندا شوم بارم بخانام تو فيغما پوغش ناصف ناصف
بووووووق
الوو
- گوشي برداشته مي شود
آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآاه
از مخابرات-
تلفن مورد نظر در شبكه موجود نمي باشد لطفا هرگز شماره گيري نفرماييد

