تبليغاتX
๓๓๓جیک جیک๓๓๓
سال نو مبارک
سلام.سال نو همه مبارک.سال خوبی داشته باشین.بهترین سال و به یاد ماندنی ترین باشه برای همتون.

تعطیلات خوش بگذره

             

    

 

+  نوشته شده در  جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 2:7  توسط فرشته 
عجیب ترین عکس های رادیولوژی
www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

این سنگ 17 سانتیمتری و دو و نیم پوندی
از کلیه یک مجارستانی خارج شده و بزرگترین سنگ کلیه دنیاست.

 

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

دوست این پسر بچه 11 ساله چینی یک میله 40 سانتی به سمت سر این بچه پرتاب می کنه و میله از حدقه چشم وارد جمجمه می شه و در انتهای جمجمه متوقف می شه، ولی به مغزش آسیب کشنده ای نمی رسه!

 

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

پس از زمین خوردن، دسته کلید پلک این نوزاد 17 ماهه رو پاره می کنه و وارد جمجمه اش می شه،
ولی جالب اینه که کره چشمش آسیب دائمی نمی بینه!

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

این عکس نشون می ده که این پسر بچه از یک حادثه کشنده جان سالم به در برده و با اینکه یک چاقوی 12 سانتی وارد سرش شده، ولی زنده مونده. این پسربچه 16 ساله به همراه دوستانش توی ایستگاه اتوبوسی در لندن در سال 2008 دعوا می کنند و این بلا سرش میاد.

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

این آقا که یک کارگر ساختمانی هست می ره پیش دندانپزشک و می گه فک بالام درد می کنه. بعد آقای دکتر می بینه بله! یک میخ 10 سانتیمتری داخل فک بالای این آقا هست و ایشون نمی دونن چه طوری این میخ 6 روز پیش وارد فکشون شده!

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

این کودک 8 ساله اهل ایالت ایندیانای ایالات متحده، 10 آهن ربا و 20 گلوله فلزی متعلق به یک ست بازی مغناطیسی رو بلعیده! این آهن رباها و گلوله ها داخل دستگاه گوارش این بچه همدیگر رو جذب کردند و سبب ایجاد 8 سوراخ در روده این کوچولو شدند! خوشبختانه والدینش سریعاً بردنش بیمارستان. این بچه بعداً گفته که گلوله ها شبیه به آب نبات بودند!

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

این آقای کره ای می ره دکتر و از سر دردش شکایت می کنه. بعد دکترها متوجه می شن یک میخ 5 سانتیمتری 4 سال پیش در اثر یک تصادف وارد جمجمه این آقا شده و ایشون نمی دونستند!

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

این تصویر یک موبایل در انتهای روده یک دزد هست. این آقا دزده عضو یک دسته گنگستر بوده
و می خواسته این موبایل رو با خودش به داخل زندان ببره!

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

این هم تصویر یک اژدهای برمه ای هست که یک قطعه الکترونیکی رو همراه با سیم های اون بلعیده
و داخل روده اش پیچ و تاب خورده!

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS 

این توله سگ 6 ماهه نژاد سنت برنارد فضولی کرده و یک چاقوی اره ای 33 سانتی رو بلعیده.ا ین چاقو 4 روز میان مری و معده این توله سگ باقی مونده و طی یک عمل 2 ساعته چاقو خارج شده. در اثر این چاقو یک زخم 20 سانتی ایجاد شده بوده که زود خوب شده. می گن طرف سگ جون هست برای این می گن!

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

این افعی در استرالیا شکار شده. داخل شکم این افعی 4 توپ گلف پیدا شده که احتمالا این افعی
اونها رو با تخم پرندگان اشتباه گرفته بوده!

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

این عکس نمایانگر وجود یک بچه گربه استرالیایی داخل شکم یک افعی 2 متری می باشد. به نظر می رسه سر گربه از قطر شکم افعی بزرگتر بوده ولی چون خزنده ها فاقد فک هستند، این مار تونسته گربه رو به طور کامل ببلعه.

+  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 12:33  توسط فرشته  | 
تصویر اعجاب انگیزی که فقط یکبار در سال می توان مشاهده کرد

این تصویر یک صخره در برمه است.این عکس فقط در یک روز خاص از سال میتواند گرفته شود.در این روز اشعه خورشید با زاویه خاصی بر این صخره می تابد


چیزی متوجه شدید؟دوباره نگاه کنید

اگر هنوز اعجاز این تصویر را درک نکرده اید تصویر را بچرخانید


+  نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 0:0  توسط فرشته  | 
جاي خالي را با كلمات مناسب پر كنيد
وزیر بازرگانی اوباما ...... داد
1- نان
2- فحش
3- ......
و - استعفا

تهرانی ها سوار ....... نشوند
1- ماشينهايشان
و- مسافر کش های شخصی
3 مترو
4 هم

آرایشگاه های دیواندره به ..... تجهیز می شوند
1- آرايشگر
2- كافي شاپ
و- کتابخانه
3- مشتري

پسرها بیشتر ....... می شوند
1- خام
2- مشهور
و- مشروط
3- مرد

«دوربین های پلیس راه» چرا در سراشیبی ها کمین می کنند؟!
1- شيب دوست دارند
2- دوستي در شيب دارند
3- شب شيب ها تند ترند
4- زيرا در شيبها دوچرخه را نيز ميتوان جريمه كرد .

رهبران عرب باید مثل زنان ...... بپوشند
1- چشم
2- مانتو
3- چادر
و- روبنده

قتل همسر به خاطر یک ...... !
1- مشت دلار
و- فنجای چای
2- جرعه آب
3- تيكه ماه

.... چشمانتان را .... بگيريد
1 – عينك ، محكم
2- چپي ، با دست
و- زردي ، جدي
4- تخم ، كمتر

سیگاریها دچار .... می شوند
1- بي پولي
2- بي دودي
و- آلزایمر
3- سرطان سينه

آلودگی ..... ، .... تهران را فراری داده است
1- صوتي ، مردم
2- جسمي ، روح
و- هوا ، کلاغهای
3- كلاغها ، هواي

راننده بن لادن ... شد
1- ناراحت
2- خسته
و- آزاد
3- بزرگ

بوش: وقتي خودم را در آينه مي بينم .... مي كنم
1- سكته ناقص
2- كف
و- افتخار
4- گلاب به روتون
 
 
+  نوشته شده در  جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 13:20  توسط فرشته  | 
در هر کشوری عشق چگونه اتفاق می افتد؟
آمریکا: جیم و فیبی
جیم وقتی شش سالش است عاشق اسپایدرمن شد، وقتی دوازده ساله شد عاشق بت من شد. وقتی هجده ساله شد عاشق آنجلینا جولی شد، وقتی 24 ساله شد مدتی را با گابریلا دختر مکزیکی همکلاسی دانشگاهش گذراند، اما نتوانست عاشقش بشود، چون گابریلا از مسابقات ان بی ای متنفر بود. وقتی سی سالش شد هر روز دنبال پایان نامه اش دانشگاهش بود و به همین دلیل با فیبی کتابدار دانشکده دوست شد. بعد از پنج سال که با هم زندگی کردند فیبی ترکش کرد، چون از این زندگی خسته شده بود. جیم تازه احساس می کرد که عاشق فیبی شده است، شب از دوری فیبی شدیدا افسرده شد و مست کرد و به خانه آمد. وقتی وارد خانه شد، دید فیبی بازگشته و جلوی خانه خوابش برده است. آنها با هم ازدواج کردند و در حال حاضر چهار فرزند دارند.
 

فرانسه: رومئو و ژولیت و جمال
رومئو توی متروی سن ژرمن ژولیت را دید و احساس کرد تمام تنش گرم شده است. شب وقتی کنار رودخانه قدم می زدند، ژولیت گفت که سردش شده است. با هم به خانه رومئو رفتند و شب را با هم گذراندند، اما عشقی دیگر در انتظار بود، وقتی که رومئو، فرانسوا خواهر ژولیت را دید، عاشقش شد. ژولیت عصبانی شد و با پی یر، پدر رومئو رابطه برقرار کرد. ژانین، همسر پی یر وقتی دید شوهر پنجاه و هفت ساله اش با یک دختر بیست و سه ساله روی هم ریخته است، با جمال شاگردش که مراکشی بود و بیست و پنج سال از او کوچکتر بود، رابطه برقرار کرد. رومئو یک هفته ای با فرانسوا گذراند، اما فرانسوا نمی توانست به رابطه اش با رومئو ادامه دهد، رومئو به اندازه کافی چیزی نبود که فرانسوا می خواست. رومئو تنها ماند و به خانه برگشت. وقتی در خانه ژولیت را در کنار پدرش دید، به توالت رفت و ساعتها گریه کرد. ژولیت و پدر از گریه او بیدار شدند. آنها از آن پس تصمیم گرفتند همه با هم زندگی کنند، جمال، ژولیت، فرانسوا، پیر، رومئو و ژانین. هشت سال بعد رومئو و ژولیت احساس کردند همدیگر را دوست دارند، به همین دلیل تصمیم گرفتند دیگر همدیگر را نبینند. چون می ترسیدند عاشق هم بشوند و آزادی شان را از دست بدهند.

 

شوروی سابق: ناتالیا و الکسی
ناتالیا و الکسی به عنوان دو عضو فعال حزب احساس می کردند که از همدیگر متنفرند، آن شب، آن دو در مهمانی حزب ودکای فراوانی خوردند و شب را تا صبح در حال مستی با هم گذراندند. هر دو به هم اعتراف کردند که از رفیق استالین متنفرند. صبح که از خواب بیدار شدند، احساس کردند که عاشق همدیگر هستند. یک هفته بعد با هم ازدواج کردند و توسط کا گ ب دستگیر شدند و تا پایان عمر همچنان عاشق همدیگر بودند، پایان عمر آنها پانزده روز بعد از ازدواج و سیزده روز بعد از دستگیری آنها بود.

 
انگلیس: استنلی و کامیلا
استنلی وقتی سی و چهار ساله شد عاشق سوزان بیست و پنج ساله شد. آنها سه سال با هم دیوانه وار و عاشقانه زندگی می کردند. در روزهای تعطیل با هم خوشگذرانی می کردند و از شب تا صبح پیکادلی را زیر پای شان می گذاشتند. بعد از سه سال سوزان به استنلی گفت: من دوست دارم بچه دار بشم. استنلی گفت: منم دوست دارم بچه دار بشم. سوزان گفت: و دوست دارم از مردی که شوهرم هست بچه دار بشم. استنلی گفت: و من هم همین طور. سوزان و استنلی هر کدام وارد اتاق شان شدند و مشخصات همسر ایده آل خودشان را یادداشت کردند.بعد به این نتیجه رسیدند که باید از هم جدا شوند تا با همسر ایده آل شان ازدواج کنند.

 
جمهوری آذربایجان: رشید و زلیخا
رشید قدش کوتاه بود، سبیل پهنی داشت، چشمانش قهوه ای بود و ابروهای پرپشتی داشت، زلیخا قسم خورده بود که با مردی ازدواج کند که قدی بلند داشته باشد و چشمانی سبز و موهایی بور، زلیخا از سبیل پهن مردان متنفر بود. زلیخا اصلا دوست نداشت با اعضای خانواده اش ازدواج کند. رشید تصمیم گرفت برای همیشه به دبی برود و در آنجا راننده یک خانواده ترک بشود. رشید به زلیخا که دختر عمویش بود، گفت: من هفته آینده برای همیشه به دبی می روم. در یک لحظه زلیخا احساس کرد رشید قدش بلند شده، چشمهایش سبز شد، موهایش بور شد و دیگر پسرعمویش نیست. عشق در دلش شعله کشید و همه جایش را سوزاند. آنان با هم ازدواج کردند و اکنون هفت فرزند به اسامی سالم، جاسم، عبود، زیدعلی محمد ابراهیم حسن و چند نام دیگر دارند.

 
ایتالیا: ورساچه و والنتینو
لئوناردو صبح که از خواب بیدار شد و کت و شلوار ماسیمو دوتی خودش را پوشید، پیراهن زارا را تنش کرد، کراوات ورساچه زرد را زد، عینک رالف لورن خودش را به چشم زد، با ادوکلن دولچه گابانا دوش گرفت، موهایش را جلوی آینه نگاهی کرد و بعد از اینکه چشمانش را خمار کرد، از خانه بیرون می آمد.
جولیتا صبح که از خواب بیدار شد، دامن جنیفر خودش را با یک تاپ ماسیمو دوتی پوشید، یک کفش جورجیو بروتینی به پا کرد و یک عینک والنتینو زد به چشمش. یک ساعتی خودش را آرایش کرد و به خیابان رفت.
لئوناردو در خیابان چشمش به عینک والنتینوی جولیتا افتاد و عاشق چشمهایش شد، جولیتا هم چشمش به کراوات ورساچه لئوناردو افتاد و دلباخته شخصیت او شد. آن دو، ساعتهای زیادی را با هم گذراندند و یک ماه بعد رئیس کارخانه ورساچه با دختر رئیس کارخانه والنتینو ازدواج کرد.


ترکیه: اورهان و عایشه
اولین بار اورهان در کافه عایشه را دید که داشت آواز سوزناکی می خواند. احساس کرد یک دل نه صد دل عاشق عایشه شده است. چنان به عایشه خیره شده بود که وقتی لیوان در دستش شکست متوجه شکستن لیوان نشد. خون از دستهایش راه افتاده بود و تمام کف کافه را گرفته بود، اما صاحب کافه که عاشق عایشه بود، از این موضوع عصبانی شد و دستور داد ماموران کافه اورهان را چنان بزنند که دست و پایش بشکند و بعد او را به خیابان بردند و چند بار با ماشین از روی او رد شدند، بعد یک کامیون خاک روی او خالی کردند، به شکلی که فقط دستش از خاک بیرون بود. فردا صبح عایشه وقتی از سرکار برمی گشت دستهای اورهان را دید که از خاک بیرون است، دست هایش را در دست گرفت و در حالی که بشدت می گریست یک ساعت و نیم برایش آوازهای سوزناک خواند. بعد اورهان را از زیر خاک بیرون آورد و باهم ازدواج کردند و به مدت یک ماه به خوبی و خوشی زندگی کردند.

 
آلمان: رالف و هانا
رالف وقتی شش ساله بود عاشق لی لی مارلین شد، بعدها وقتی فهمید لی لی با گشتاپو همکاری می کرد، قلبش شکست و احساس تنهایی کرد. پدرش او را در سن هشت سالگی ترک کرد. مادرش نیز در سن سیزده سالگی ازدواج کرد و با وجود اینکه رالف عاشقش بود، اما هیچ وقت او را نبخشید و هرگز با او کلمه ای سخن نگفت. برادرش وقتی شانزده ساله بود برای همیشه به آمریکا رفت و او قسم خورد که دیگر برادرش را نبیند. خواهرش در سن 18 سالگی خودکشی کرد و رالف تنهای تنها ماند. او عاشق فاسبیندر فیلمساز بزرگ آلمانی شد، اما وقتی خبر خودکشی او را شنید، فقط توانست کنار راین برود و گریه کند. وقتی سی و سه ساله بود وولف، سگ ژرمن شپرد را به خانه آورد و عاشقش شد. وقتی سی و نه ساله شد احساس کرد که از هانا، زن سی ساله ای که در آپارتمان پائینی زندگی می کرد خوشش می آید. یک شب هانا را به خانه دعوت کرد و با هم شراب خوردند، یک ماه بعد با هانا به دیسکو رفتند، یک سال بعد هانا او را به خانه دعوت کرد تا سگ تریر خودش را به او و وولف نشان بدهد. یک ماه بعد آنها به سفر پاریس رفتند و با هم عشقبازی کردند. از آن پس آنها هر روز با هم بودند، در مورد فلسفه و شعر حرف می زدند، با هم آبجو می خوردند، با هم می رقصیدند. یک روز هانا گفت: من فکر می کنم اگر چند سال دیگه با هم باشیم ممکنه عاشق هم بشیم، من می ترسم. رالف گفت: شاید. آنها تصمیم گرفتند از هم جدا شوند، سه روز گذشت، صبح ساعت نه هانا در زد، رالف که مثل همیشه غمگین بود، در را باز کرد، پاپی سگ هانا پرید توی خانه و رفت سراغ وولف. هانا به رالف گفت: ما نمی تونیم از هم جدا بشیم. رالف گفت: تو هم مثل من دلتنگ شدی؟ هانا گفت: نه، ولی احساس می کنم پاپی عاشق وولف شده. آن چهار نفر سالها با هم زندگی کردند.


 
هند: نقش اول زن و نقش اول مرد
آن دو همدیگر را دیدند و بقیه چیزها طبق سناریو پیش رفت.

 
عربستان سعودی: عبدالله و یک زن
عبدالله وقتی که ماشین پدر دختر را دید عاشقش شد. و زن بعد از اینکه فرزند هفتمش را به دنیا آورد احساس کرد دیگر از عبدالله متنفر نیست و او را به همه مردانی که آخرین بار بیست سال قبل دیده بود، ترجیح می دهد. عبدالله شش ماه بعد، در سن هشتاد سالگی در حالی که با سرعت 280 کیلومتر با ماتشین پورشه اش رانندگی می کرد، با یک تپه شنی تصادف کرد و کشته شد.

 
هلند: آنا و آنه ماری
توماس با وجود اینکه احساس زیبایی در مورد آنا داشت، اما هنوز نمی دانست که رابطه دو ساله اش با آنا عشق است یا نه، به همین دلیل با دوستش بارتل مشورت کرد. بارتل از همسرش آنه ماری خواست تا در یک مراسم شام با توماس و آنا شرکت کنند. مراسم شام در رستوران کوچک و زیبایی در آمستردام برگزار شد. وقتی چشمان آنا به آنه ماری افتاد، احساسی عجیب آنها را فراگرفت، آنها عاشق همدیگر شدند. و سالها با هم زندگی کردند.

 
ایران: کامی و پانته آ
کامی وقتی پانته آ را دید تصمیم گرفت با او حال کند، پانته آ هم تصمیم گرفت کامی را سرکار بگذارد، کامی و پانته آ به یک پارتی رفتند و در آنجا احساس کردند که از همدیگر خوششان می آید. کامی به پانته آ گفت که دیگر حق ندارد به چنین پارتی هایی پا بگذارد، پانته آ هم به کامی گفت که باید تمام روابطش را با تمام دوستان قبلی اش اعم از دختر و پسر به هم بزند. کامی و پانته آ سه روز بعد در یک مراسم عروسی مفصل ازدواج کردند و سه سال بعد وقتی با همدیگر آشنا شدند، تصمیم گرفتند از همدیگر جدا شوند، اما با هم دوست بمانند. آن دو یک هفته بعد از هم جدا شدند و پس از جدایی بود که فهمیدند که عاشق همدیگر هستند، کامی با دختری به اسم رویا ازدواج کرد و پانته آ با پسری به اسم داریوش ازدواج کرد.

 
 
نتیجه گیری اخلاقی : عشق هرگز نمی میرد، ولی ممکن است هیچ وقت هم به دنیا نیاید
+  نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 22:25  توسط فرشته  | 

  RSS